ما زاده ی جبریم و اسیریم ... چنین نیست؟
ای کاش بمیریم و نمیریم ... چنین نیست؟
تکرار فرازیم و فرودیم ... کجاییم ؟
ما زخمی پرواز و به زیریم ... چنین نیست؟
با پنبه بریدند سر از ما ... همه روباه
ما لایق یک پنجه ی شیریم ... چنین نیست؟
ما خسته نشستیم که تیمار شود دل
تا خرده به دلدار نگیریم ... چنین نیست؟
مختار نبودیم که بردند دل از ما ...
مجبور و خماریم و خمیریم ... چنین نیست؟
از باده گذشتیم ... کمی آب ... خدایا !
حیران عطش ... ردّ کویریم ... چنین نیست؟
پوشیده چو بر ما رخ آیینه ی اسرار
ما خیره بر اسرار مسیریم ... چنین نیست؟
جمعی به زر و زور رسیدند٬ به تزویر
ما در سفر عشق سفیریم ... چنین نیست؟
عشق است سرانجام ... که بی عشق هلاکیم
ای عشق بسوزان که دلیریم ... چنین نیست؟

